تبليغاتX
کلوب شبانه دوستان




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





معماری آزتک ومایا

مقدمه:

   ناحيه اي كه آزتك و ماياي باستاني را تشكيل مي داد و در حال حاضرعموماٌ امريكاي مياني ناميده مي شود نواحي جنوبي و شرقي مكزيك ، سراسر گواتمالا ، بلايز و ال سالوادر ، هندوراس غربي و جنوبي و سمت اقيانوس آرام امريكاي مركزي تا شبه جزيره نيكويا در كاستاريكا را شامل مي شود ، مردمان امريكاي مياني ، يك سلسله خصوصيات فرهنگي مشترك داشتند . تقويم هاي 260و365 روزه كه يك دوره طولاني حدوداً 52 ساله را ثبت مي كرد ، نوشته هاي هيروگليف مانند ، كتاب هاي تا شونده وسالن هاي توپ بازي با فضاهاي دايره شكل در وسط، از جمله اين مشتركات بود

مکزیک:

•                      مكزيك تاريخي كهن دارد كه نخستين نشانه هاي آن به حدود ۵ هزار سال پيش از ميلاد باز مي گردد. مهمترين تمدن هايي كه قرون متمادي در مكزيك وجود داشتند عبارتند از: مايا، آزتك، تولتك، و ناهواتل كه آثار مهمي از آنها تاكنون باقي مانده است. مردم بومي مكزيك، سرخپوستاني بودند كه در طول تاريخ خود امپراتوري مهمي را تشكيل دادند كه آخرين آن امپراتوري آزتك بود.
    آزتك ها از حدود سال ۱۴۲۸ تا سال ۱۵۲۱ يعني هنگامي كه در جنگ با اسپانيايي ها شكست خوردند در اكثر نواحي اي كه امروزه مكزيك ناميده مي شود حكومت       مي كردند.

•                      در اوج قدرتشان سرزميني را كه از دره مكزيك در شرق مكزيك مركزي تا خليج مكزيك و جنوب گواتمالاكشيده مي شود تحت سلطه خود داشتند.

•                       آنها شهرهاي بزرگي ساختند و يك ساختار مذهبي ، سياسي و اجتماعي پيچيده به وجود آوردند. پايتخت آنها تنوچتیتلان (Tenochtitlan) نام داشت كه امروزه شهر مكزيكو سيتي در آن منطقه قرار دارد.
   تنوچتیتلان در زمان حمله اسپانيايي ها احتمالاً بزرگترين شهر جهان بوده است.

•                       يك مجموعه معبد بسيار بزرگ، يك قصر سلطنتي و تعداد زيادي كانال آب در آن قرار داشت.

•                      پس از شكست از اسپانيايي ها امپراتوري آزتك نابود شد ولي تمدن آنها تأثير بسيار زيادي بر فرهنگ مكزيكي ها داشت.

•                       امروزه بيش از يك ميليون مكزيكي به زبان ناهواتل( Nahuatl) صحبت مي كنند.

•                      در شهر مكزيكو سيتي حفاري هايي براي يافتن پايه هاي كشف نشده معبد، مجسمه ها، جواهرات و ديگر دست ساخته هاي مربوط به تمدن آزتك ها صورت گرفته است و هنوز ادامه دارد.
    محوطه تاريخي تيوتيهوكان در مكزيك آثاري تاريخي مانند هرم ها و مقبره هاي تاريخي با قدمتي بيش از يك هزار و ۳۰۰ سال را دارد.

•                      شهر تيو تيهو كان (Teotihuacan) در ۵۰ كيلومتري شمال شرقي مكزيكوسيتي - پايتخت كشور مكزيك - واقع شده است.

•                      اين شهر باستاني در فاصله بين قرن هاي اول تا هفتم بعد از ميلاد مسيح(ع) ساخته شده است. شهر تاريخي تيهو تيهوكان منطقه اي بسيار وسيع را در بر گرفته و شامل تعداد زيادي معبد متعلق به خداي خدايان از ديدگاه قوم آزتك و هرم هاي متعلق به ماه و خورشيد است كه بر اساس يك طرح نمادين و با استفاده از قوانين هندسي در كنار يكديگر ساخته شده اند.
    يادبود ملي خرابه هاي آزتك (Aztec Ruins National Monument) در منطقه اي در حدود ۱۲۹ هكتار در شمال غربي شهر مكزيكوسيتي قرار دارد. اين يادبود در سال ۱۹۲۳ تأسيس شده است و حاوي خرابه هايي مربوط به جامعه پوبلو( Pueblo) از سرخ پوستان بومي آمريكا مي باشد كه به اشتباه خرابه هاي آزتك ناميده شده است با اين حال امروزه يكي از جاذبه هاي مهم توريستي مكزيك به شمار مي رود.

•                       در مقايسه با سومر و ديگر تمدن هاي اوليه دنياي قديم، تمدن هاي آمريكاي مياني نسبتاً جديد هستند. و فرهنگ اولمك نخستين فرهنگ عمده اين منطقه است.

•                      تمدن اولمك ساختمان هايي آئيني و پيكره هايي يادماني از خود برجاي گذاشته است. بسياري از مضمون ها و خدايان اسطوره اي آزتك از ديگر فرهنگ هاي آمريكاي مياني گرفته شده است، اما برخي اسطوره ها مطلقاً آزتكي هستندـ بويژه سرچشمه هاي اسطوره اي اويتسيلوپوچتلي در مونته كوتپك كه منشور مقدس توسعه طلبي دولت آزتك بود.

•                      تضاد شب و روز يكي از اساسي ترين تقبل هاي انديشه آمريكاي مياني است.

•                     ملاحظات جغرافيايي:

•                      مكزيك با 547، 972، 1 كيلومتر مربع وسعت (چهاردهمين كشور جهان) در نيمكره شمالي،‌نيمكره غربي،‌در امريكاي مركزي و در كنار اقيانوس كبير، درياي كارائيب و خليج مكزيك، و در همسايگي كشورهاي ايالات متحده امريكا در شمال و گواتمالا و بليز در جنوب شرقي واقع شده است.مكزيك كشوري نيمه كوهستاني و فلاتي بوده.

•                      جلگه هاي آن عمدتاٌ در كناره ها واقع شده اند. بيابانها نيز قسمتهايي از مكزيك را شامل ميشوند. از مهمترين رودهاي آن ميتوان از:

•                       ريوگرانده، لرما، اوسوماسينتا، گريخالوا، پانوكو، بالزاس و سانتياگو نامبرد. آب و هواي آن در نواحي مرتفع معتدل كوهستاني و در ساير نواحي گرم و مرطوب و يا خشك است.

•                       

•                     تاریخچه :

•                      آزتک‌ها، یک تمدن مزوآمریکایی را در مکزیک مرکزی شامل می‌شدند که دارای اسطوره بسیار غنی بودند. آزتکاتل به زبان خود آزتک‌ها یعنی ناهواتل ، در لغت به معنی افرادی است که ازآزتلان (سرزمین افسانه‌ای آزتک‌ها) می‌آمدند. آزتک‌ها خود را بیشتر مکزیکا صدا می‌کردند، که از آن امروزه نام کشور مکزیک مشتق شده‌است. سال 1810 ، طبیعت‌شناس پروسی الکساندر فون هولمولدت برای اولین بار لفظ مدرن آزتک را برای این تمدن و یا ملّت، ابداع کرد.

•                      پایتخت آزتک‌ها تنوچتتلان نام داشت و از سال1325 تا 1521، دوازده نفر بر آن فرمانروایی کردند. پس از جنگهای خونین، در 13 اوت 1521 ، آخرین حکمران آزتک‌ها خود را تسلیم اسپانیایی هاکرد.

•                      فرهنگ :

•                      اینان پرستشگاهها و برجها و خانه‌های بسیاری را با مصالح سنگی ساخته بودند . در رشته نجوم، حقوق و حکومت ، پیشرفت کرده بودند . در بسیاری از هنرها و پیشه‌ها صاحب مهارت شده بودند . به موسیقی ، رقص، نمایشنامه، و ادبیات علاقه‌مند بودند.

•                      گذشته از اینها آزتک‌ها چندین باغ گیاه شناسی یا گیاه پروری داشتند که اروپائیها تا آن زمان با چنین چیزی آشنا نشده بودند.

•                       در سرزمین آزتک‌ها شبکه بزرگی برای آبیاری زمینهای کشاورزی ایجاد شده بود. صنعت بافندگی ، شکل گرفته بود.

•                      در میان این مردم ، تاسیساتی مانند تیمارستان با پزشکان و جراحان متخصص وجود داشت. اینان تمدنی بس شگفت انگیز داشتند.

•                      در سال ۱۵۱۹ میلادی یک ملوان اسپانیائی به نام ارناندو کورتز همراه با ارتشی کوچک ، به آزتک‌ها حمله کرد . او پس از نبردهای سخت و خونین توانست قدرت و حکومت آزتک‌ها را سرنگون و نابود کند . آنگاه اسپانیائیها مکزیک را جزئی از سرزمین امپراتوری اسپانیا بشمار آوردند .

•                      ولی امروزه نیز بسیاری از سرخ پوستان ساکن مکزیک به زبان آزتک سخن می‌گویند .

•                       مکزیک امروزی و مکزیکیهای معاصر از اینکه به آزتکها تعلق دارند بر خود می‌بالند . آنها توانسته‌اند بسیاری از شیوه‌های زندگی ، آداب و رسوم آزتک‌ها را تا امروز حفظ کنند .

•                      برخی از واژه‌های آزتک نه فقط در میان مکزیکیها یافت می‌شوند بلکه به زبانهای بزرگ مانند زبان انگلیسی نیز راه یافته‌اند . از میان این واژه‌ها می‌توان به chocolate (= شکلات) ، tomato (= گوجه فرنگی) ، ocelot (= گربه پلنگی) ، coyote (= کایوت) ، avocado (= درخت آوکادو) و برخی واژه‌های دیگر اشاره کرد .

•                      بدین ترتیب ، با آنکه قدرت و حکومت امپراتوری آزتک‌های باستان در چهارصد و اندی سال پیش از این نابود شد ، تاثیرشان در جنبه‌های گوناگون زندگی فرهنگی ملت مکزیک همچنان زنده‌است .

•                      اساطیر قوم مایا تحت تأثیر و نفوذ حرکت ستارگان قرار داشته اند که این خود نشان دهنده تمایل فرهنگی این قوم به نجوم می باشد. آنها تبحر خود را در ریاضی و نجوم با پدید آوردن انواع تقویم با ضریب خطای بسیار ناچیز، نشان داده اند که در میان انواع آنها، یک تقویم نجومی (مکانیکی) بسیار بحث برانگیز شده و مورد توجه متخصصین قرار گرفته.
این تقویم دارای نقطه شروع و پایان (دوره تقریبأ 6000 ساله) است و همین اعلام صریح پایان تاریخ تقویم (21 دسامبر 2012) باعث شده تا خیلی از افراد، با توجه به پیش بینی های نجومی صحیحی که توسط این قوم صورت گرفته، پایان تقویم را معادل با پایان جهان اعلام کنند. اما می شود یک نکته را دراین ارتباط مورد توجه و نظرقرار داد و آن اینست که باتوجه به جهان بینی اساطیری – نجومی قوم مایا، احتمالأ تاریخ انتهای تقویم، با یک پدیده نجومی نادر همراه خواهد بود.

•                      یکی از معروفترین نمادهای مکزیک باستان ، طرح مدور پیچیده‌ای است به نام سنگ تقویمی آزتک.

•                      تقویمهای دیواری و زیر سیگاریها که آراسته به این تصویر گذشته مکزیک هستند، در سرتاسر جهان به خانه‌ها را می‌یابند.
سنگ تقویمی آزتک ، در حقیقت اصلا تقویم نیست بلکه نماد عظیمی است که بر روی 24000 کیلوگرم سنگ بازالت زیتونی که زمانی در مکان مهمی در محوطه مرکزی مقدسش پایتخت آزتک یعنی تنوچ تیتلان (Tenoch titlan) قرار داشت، حکاکی شده بود.

•                       سنگ تقویمی نیز همچون بیشتر قسمتهای این شهر در زیر خرده سنگها و ویرانه‌ها و در زیر خیابان و ساختمانهای شهر مستعمراتی مکزیکوسیتی مدفون شد.

•                       اما در 17 دسامبر 1790 ئدر حین حفاری زوکالو (Zocalo) یا میدان اصلی و مرمت کلیسای جامع ، این تندیس عظیم با 4 متر قطر ، دوباره بر روی زمین آورده شد.

•                       نام دیگر این تندیس "سنگ خورشیدها" می‌باشد و صورتک مرکزی ، مدتها با عنوان تصویری از توناتیو (Tonaiuh) خورشید حال حاضر آن زمان ، شناخته می‌شد.

•                      سنتهای آزتک :

•                      در سنت آزتک ، توناتیو در ردیفی از خورشیدها ، خورشید پنجم بود که هر یک از این خورشیدها حاکم بر دوره قبلی بود که فاجعه‌ای در آن روی می‌داد و خورشید بعدی جایگزین آن می‌شد.

•                      مطابق با لیندا دلوس سولس (Leyenda de los Soles) یعنی "افسانه خورشیدها”دوره نخست به دوره 4 پلنگ معروف بود.

•                       در این دوره تسکات لیپوکا (Tezcat lipoca) حاکم بود و پلنگهای وحشی هر موجود زنده‌ای را می‌بلعیدند. در پایان ، پلنگها خودشان از بین می‌روند و دوره بزرگ دیگری یعنی 4 باد آغاز می‌گردد، این خورشید توسط تند بادها کنار می‌رود و دوره جهانی سوم ، یعنی 4 باران در پی آن می‌آید. باران آتشین شاید استعاره‌ای برای فوران آتشفشان یا احتمالا برای روشنایی تندر طوفانی مصیبت بار بوده است که خورشید سوم را از میان می‌برد و دوره چهارم یا 4 آب آغاز می‌شود.

•                       آن نیز سرانجام پایان می‌یابد و کسانی که در آن زمان زندگی می‌کردند، سیلی عظیم هلاک می‌شدند. با مرگ خورشید چهارم ، توناتیو از تخت زمان کیهانی بالا می‌رود تا بر دوره پنجم یعنی 4 حرکت ، حکمرانی کند.

•                      طرح روی سنگ :

•                      در مجموع طرح روی "سنگ تقویمی آزتک" یک کیهان نما است، تصویری فشرده و نمادین از جهان کیهان نمایی که در واقع یک تصویر یا نقشه از کیهان نیست، بلکه تصویری از نظم کیهانی است. از طریق جهت یابی در فضا و تکریم زمان ، سنگ تقویمی آزتک ، مفاهیم را از قلمرو زمینی ، برتری سیاسی و کارگزاران مقدس کیهان ، یکپارچه می‌کند. این نماد ، کیهانی – نجومی – اسطوره‌ای – مذهبی است. این نماد از ساختار حقیقی جهان ، مشروعیت حق حکومت کردن آزتک را طلب می‌کند.

•                          اقوام مايا و آزتك اسطوره هاي خود را در رسانه هاي گوناگون از جمله كتاب هاي تهيه شده از پوست آهو، گلدان هاي منقوش، كنده كاري بر استخوان و چوب و كنده كاري يادماني بر سنگ ثبت مي كردند و در كنار اين نوشته ها نيز تصاويري همراهند.

•                      تمدن مایا:

•          تمدنی که پر از ظلم و خونریزی و تباهی بود.... مایا (عروس باران): قرنها پیش از پیداش مسحیت در اروپا، قبایل متمدنی در دره های حاصلخیز و جنگلهای سرسبز آمریکای مرکزی و جنوبی زندگی می کردند که در کشاورزی ، معماری ، علوم ، ریاضی و ستاره شناسی به پیشرفتهای زیادی رسیده بودند .

•                       از جمله این قبایل میتوان " مایا ، اینکا ، آزتک و تولتکس " را نام برد .
به نظر بعضی از باستانشناسان مایا تمدنی بوده پیشرفته دارای تقویمی دقیق. مردم مایا دارای خط بودند به مانند مصریان باستان که به هیروگلیف مایا معروف است و از تعدادی اشکال تشکیل شده است که از آن در نوشتن حرفهای خود استفاده می کردند.

•                      قبیله " مایا " ، خورشید را به خدایی برگزیده بودند و آن را پرستش می کردند ، به همین جهت خود را " فرزندان خورشید " می نامیدند . آنان خدایان دیگری نیز داشتند، از جمله خدای باران ، خدای جنگل و ....
در تمدن مايا اعتقادات عامل متحد کننده جامعه بود.

•                       اگر چه بازرگاني وسائلي براي ماياها فراهم آورد تا تمدن خود را پايه ريزي کنند ،اما تمام طبقات اجتماع از شاه و طبقات نخبه گرفته تا روستاييان همه اعتقادات مشترکي داشتند.

 

•                      باورهاي پيچيده:

•                      درک ديدگاه ماياها درباره هستي، براي ذهن مغرب زميني دشوار است. ماياها در اساس باور داشتند که دو بُعد يا دو دنيا وجود دارد: دنيايي ديگر که مخصوص خدايان است ، و دنياي انسانها. اين دو دنيا در سه حوزه ظاهر مي شدند: 1 _ آسمانها يا دنياي بالايي که مسکن خدايان آسماني بود ، 2 _ زمين يا دنياي مياني که مسکن ماياها بود و 3_ دنياي زيرين که " زيبالبا " نيز خوانده مي شد و مسکن خدايان زيرزميني و روح انسانهاي مرده بود. قلمرو آسماني شامل سيزده طبقه بود ، قلمرو زيرزميني نُه طبقه داشت ، فرمانروايي هر يک از طبقات بر عهده يکي از خدايان بود ، ولي خدايان ديگري نيز ساکن آن بودند . به عبارت ديگر قلمرو خدايان نيز داراي همان نظام سلسله مراتبي و درجه بندي قلمروي انسانها است .
ماياها در مورد وضعيت زمين در جهان هستي و ارتباط خدايان با اين وضعيت نيز ديدگاه پيچيده اي داشتند ،مايکل دي کو در مورد اين مسئله توضيح مي دهد: " با اطلاعات ناچيز و متناقضي که ما در دست داريم بسيار دشوار است که بتوان فلسفه آنان را درباره نظام هستي بازسازي و بيان کرد ، ولي آنها ظاهرا کره زمين را مسطّح و نه گِرد مي دانستند با چهار گوشه که هر گوشه اي يکي از جهات اصلي را نمايان مي کرد ، ضمنا هر يک از جهات چهار گانه رنگ ويژه اي هم براي خود داشت : رنگ سرخ براي مشرق ، رنگ سفيد براي شمال ، رنگ سياه براي مغرب ، و رنگ زرد براي جنوب ، و رنگ سبز هم براي مرکز همه آنها .

•                      آسمان چند رنگ بود و از چهار سو ، توسط چهار خدا با رنگ هاي متناسب و شايسته آنان حمايت مي شد . از سويی طبق باور مایاها, آسمان را در بالا چهار درخت با رنگ و جنس مختلف نسبت به یکدیگر نگه می داشت و يک درخت با رنگ ويژه ابريشم سبز در مرکز قرار گرفته بود.

•                     دنیای زیرین:

•                       در مورد ماهیت دنیای زیرزمینی در نزد مایاها نیز دانشمندان امروزی اختلاف نظر دارند. اسپانیایی هایی که سرزمین مایاها را تصرف کردند نوشته بودند که از دید مایاها زندگی پس از مرگ یک دنیای زیرزمینی است که مکان های مختلفی دارد و مردگان شادمانه و خوشحال یا دردمندانه و در رنج تا ابد در آنجا ساکن می شوند . به زبان دیگر دنیای زیرین مایاها با نظرات و مفاهیم زندگی پس از مرگ در نزد مسیحیان شباهت هایی داشت ،به این ترتیب که مردمان خوب در بهشت پاداش می گیرند و بدکاران برای همیشه در دوزخ رنج و عذاب خواهند دید . به همین دلیل پاره ای از کارشناسان ظّن می برند که روایت اسپانیایی ها در این باره ، آگاهانه یا ناخودآگاهانه ، انعکاس نظر نویسندگان اروپایی است و باورهای مسیحی را در درون باورهای مایا جای داده اند. پاره ای دیگر از کارشناسان با این نظر مخالفند و میگویند گزارش اسپانیایی ها از باور مایاها در مورد آن دنیا ، دقیقا عقاید مایاها را منعکس می کند .در مورد جنبه های گوناگون مراسم مذهبی تدفین مردگان مایا نیز نزد کارشناسان اختلاف نظر وجود دارد

•                      مثلا دکتر پیتر هاریسون در جریان حفاری یکی از گورهای گورستان تیکال چیز عجیبی پیدا کرد. جالب ترین نکته در این گور مشاهده دو ظرف کاشی بزرگ بود که یکی را بر روی سر جسد و دیگری را بر کمرش نهاده بودند . کاسه ای که بر روی سرش قرار داشت محتوی استخوان های خرد شده یک زن بزرگسال بود ، در حالی که کاسه قسمت پایین ، محتوی استخوانهای کودکی زیر یک سال بود. این نکته که این افراد چه کسانی بودنده اند سئوالات زیادی را بر می انگیزد. آیا می شود گفت که آنها زن و بچه او بوده اند، که با فشردن و له کردن آنان در ظرف،در کنار وی گذاشته شده اند تا او را در گور همراهی کنند؟هاریسون در گورستان تیکال شاهد راز و رمزهای دیگری نیز بود. او در مورد مزار یکی از شاهان چنین می نویسد: فرمانروا پس از مرگ قطع عضو شده بود، جمجمه و استخوانهای ران وی همراه جسد دفن نشده بودند . اکنون ما می دانیم که این قسمت های مهم بدن ، بعضی اوقات در خاکسپاری شاهان از بدن حذف می شده اند. این موضوعی درخور تحقیق است که چرا قسمتهای مشخصی از بدن انسان پاره ای اوقات به خاک سپرده نمی شد. آیا این قسمت ها به هنگام زنده بودن شخص بنا به عللی ، مثلا در جنگ قطع شده بود؟ و یا اینکه توسط دشمنان به عنوان غنیمت جنگی برداشته شده یا اینکه خانواده متوفی آن را به عنوان یادگار نزد خود نگه داشته بودند؟

•                      " مایا "ها حدود سالهای نخستین پیدایش مسیحیت در اروپا، شروع به ساختن شهری بزرگ با ساختمانها و معبدهای عظیم کردند و زندگی خود را با جشنها و مراسم با شکوه رونق بخشیدند . آنها در این جشنها ، ماسک حیوانات به چهره می زدند و با خواندن سرود و زدن طبل ، به پایکوبی می پرداختند  تا خدایان کوچک و بزرگ خود را ستایش کنند.
به درستی معلوم نیست چه شد و چه پیش آمد که مایا ها دل از آن همه نعمت ، رفاه و زندگی آسوده بر کندند و دست به یک مهاجرت گروهی و ناگهانی به سوی جنگلهای شمال زدند . دلیل این مهاجرت مرموز ، شاید شیوع نوعی بیماری مرگبار مثلا طاعون یا وقوع تغییرات ناگهانی آب وهوا ، و شاید هم بروز قحطی و خشکسالی بوده است . به هر روی ، دلیل واقعی این مهاجرت مرموز و ناگهانی هنوز معلوم نیست و شاید هم هرگز روشن نشود .

•                      "مایا "ها با این مهاجرت ، سالها در جنگلها و کوهها  ودره ها سرگردان بودند . هر گروه به سویی و هر دسته در جهتی پیش می رفت . بر اساس مدارک و شواهد تاریخی ، بزرگترین گروه مهاجر از قوم مایا ، در محلی که امروز یوکاتان نامیده می شود ، سکونت گزیدند و شهر شگفت انگیز چی چن ایتزا را به وجود آوردند .

•                      زیبایی و شوکت این شهر به قدری خیره کننده بود که حسادت و کینه دیگر قبایل را برانگیخت .

•                       سرانجام در سال 1200 میلادی ، این شهر درگیر جنگ خونین با اقوام وحشی شد و چون اهالی آن از عهده دفاع از خود برنیامدند ، یک بار دیگر همچون اجداد خود خانه و زندگی خود را بر جای گذاشتند و رفتند .

•                      بدین سان ، چی چن ایتزا به غارت رفت و خانه ها ومعبدها ، ستونها  و مجسمه های آن شهر خالی از سکنه ، در اعماق جنگل از نظر ناپدید شد.
از این ماجرا ، 350 سال گذشت . در سال 1541 جهانگشایان اسپانیایی به امریکای جنوبی و مرکزی یورش بردند و شهر یو کاتان به چنگ آنها افتاد . این زمان ، دیگر هیچ نام و نشانی از شهر چی چن ایتزا نمانده بود ، مگر قصه هایی بر زبان سالمندان بومی .
سربازان مهاجم اسپانیایی را کشیشی به نام دیه گو دولاندا همراهی می کرد . او به هر سرزمینی که قدم می نهاد ، به یادداشت برداری از آداب و رسوم مذهبی مردم آن منطقه می پرداخت.

•                       او در بازگشت به اسپانیا نتیجه تحقیقات خود را به صورت کتابی تنظیم کرد و به کتابخانه مرکزی سپرد ، به این امید که مورد توجه دانشمندان و باستانشناسان قرار گیرد.

•                       اما این کتاب جالب تا سیصد سال بعد هم خواننده ای نیافت ، زیرا کمتر کسی حاضر بود مطالب عجیب آن را درباره خدایان سرخپوستان امریکای جنوبی و آداب و سنن مربوط به آنها را بپذیرد و باور کند.

•                      باستانشناسان بزرگ جهان نیز در اواخر قرن نوزدهم  و اوایل قرن بیستم ، بیشتر به فکر کشف آثار تمدنهایی از یونان ، روم و مصر بودند و توجهی به اعماق جنگلهای آمریکای جنوبی نداشتند.
اما سرانجام یک نفر پیدا شد که کتاب کشیش دیه گودولاندا را بخواند و اطمینان پیدا کند که مطالب آن حقایقی از گذشته های دور است .

•                      او ، یک جوان آمریکایی به نام " ادوارد تامسون " بود که شیفته ماجراهای نوشته شده در آن کتاب شد و با خود عهد بست که روزی به کشور مکزیک و شهر یوکاتان برود و تمدن مایا را کشف کند! مهمترین قدم در این راه ، یافتن آثار و بقایای شهر چی چن ایتزا در قلب جنگلهای مکزیک بود .
تامسون از خود پرسید : " چی چن ایتزا " چیست ؟
این کلمه بسیار قدیمی در زبان سرخپوستان مایا بود . تامسون سرانجام کشف کرد که  " ایتزا " لقب فرمانروایان قوم مایا بوده و چی چن به معنای " دهانه چاه " است . او نتیجه گرفت که در شهر چی چن ایتزا چاههایی بوده که در زندگی ساکنان شهر اهمیت بسیار داشته است ، آنقدر که مراقبت از آن چاهها به فرمانروایان و حکمرانان سپرده می شده است .
دیه گو دو لاندا نیز در کتاب خود به وجود این چاهها اشاره کرده  و از گودال عمیقی نام برده بود که در اعتقاد مردم مایا به " خدای باران " تعلق داشت  و آن را " چاه قربانی" می نامیدند . به نوشته او ، مردم  مایا خدای باران را " یوم چاک " می گفتند و معتقد بودند که یوم چاک در اعماق آن گودال عمیق و لابه لای آبهای سرد و زلال زندگی می کند .

•                      او اگر چه اژدهایی بود به شکل یک مار بزرگ که بدنی پوشیده از پر داشت ، اما به قدری نازک طبع و لطیف بود که اگر غمگین می شد ، قحطی به بار می آورد و مزرعه های ذرت را ، که غذای اصلی قوم مایا بود ، از بی آبی خشک و نابود می کرد!
رضایت خاطر یوم چاک زمانی فراهم می شد که پیروانش هدایایی برای او به درون چاه می ریختند . کاهنان معبد بزرگ می گفتند که بهترین هدیه برای یوم چاک ، قربانی کردن دوشیزه ای از میان دختران قوم و افکندن او به عنوان عروس باران به " چاه قربانی " بود.

•                     نگاهی به مراسم عروس باران:

•                      ماههاست که قطره ای باران از آسمان فرو نریخته و مزارع ذرت در حال نابودی است ، زمین تشنه و خشک است . دعاهای مردم به نتیجه نمی رسد . کاهنان معبد بزرگ می گویند که خدای باران - یوم چاک - از آنها راضی نیست . باید هدیه ای تقدیم او کنند تا شادمان شود و ابرها را فرمان دهد از هر سو بیایند و ببارند !
به دعوت کاهن بزرگ ، گروه گروه مردم، شبانه از هر سو به چی چن ایتزا می آیند و با هدایایی خود پیرامون معبد بزرگ حلقه می زنند . با بر آمدن آفتاب ، مراسم آغاز می شود . کاهنان در یک صف ، در حال خواندن ورد و دعا از پله های معبد بزرگ پائین می آیند . طبلها در دو سوی جاده سنگفرشی که به چاه قربانی ختم می شود ، به ترتیبی خاص می نوازند و مردم آوازی بر لب دارند . پشت سر صف کاهنان ، دوشیزه ای آراسته با پارچه هایی زیبا و جواهرات گرانبها روی تخت روانی که بر دوش مردان قوی هیکل قبیله قرار دارد ، دراز کشیده است و با چهره ای رنگ پریده و چشمانی لبریز از اشک ، به عاقبت شوم و هولناک خود می اندیشد . او ،عروس باران و هدیه مردم به یوم چاک است که به زودی باید در چاه قربانی سرنگون شود!
پشت سر عروس باران ، جادو گران در حالی که ماسک حیوانات مختلف را به چهره زده و پوست بدن خود را رنگ آمیزی کرده اند ، در حال پایکوبی و دست افشانی جلو می آیند.

•                      در صف بعد بزرگان قوم با لباسهای با شکوه و گردنبند های درخشان قدم بر می دارند و در پی آنها ، غلامان با ظرف های پر از هدیه حرکت می کنند . این هدیه ها ، جهیزیه عروس باران است که همراه او به درون چاه قربانی ریخته خواهد شد .
دیری نمی گذرد که این کاروان بزرگ و پر سر و صدا به نزدیکی چاه می رسد . به اشاره کاهن بزرگ ، طبلها از نواختن باز می مانند . مردمی که سرود می خواندند و دعا می کردند ، ساکت می شوند . غلامان ، با ظرفهای هدیه پیش می آیند  و آنها را به درون چاه می افکنند . اکنون، نوبت عروس باران است . تخت روان به آهستگی پیش می آید  و از روی دوش مردان بر روی زمین قرار می گیرد . عروس باران از وحشت نیم خیز می شود . دو مرد قوی هیکل ، بازوان او را از دو طرف می گیرند و بلند می کنند . از شدت وحشت در پاهای دوشیزه نگون بخت نیرویی برای راه رفتن نیست . او را کشان کشان به لبه چاه می آورند و دریک آن ، همچون پر کاه به درون چاه پرتاب می کنند . عروس باران جیغ جگر خراشی از دل بر می آورد و لحظه ای بعد به میان آبهای سرد می افتد و پس ازآن که چند غوطه می خورد ، از نظرها ناپدید می شود . در این حال ، فریاد خوشحالی و رضایت از مردم بلند می شود و مراسم به پایان می رسد . "

•                      این داستان هولناک را که دیه گو در کتاب خود از مراسم مایاها نوشته بود کسی به آن صورت باور نکرد ، اما تامسون پذیرفت که این داستان بر اساس واقعیت نوشته شده و براستی قوم مایا روزگاری چنین آداب ورسومی داشته است .
تامسون بر آن شد که هر طور شده ، آثار و بقایای شهر چی چن ایتزا و چاه قربانی را در جنگلهای مکزیک بیابد .

•                       اگر او در این کار بزرگ موفق می شد ، می توانست پرده از روی تمدن شگفت انگیز و فراموش شده مایا بر دارد و آن را به جهانیان معرفی کند . بخت خوش زمانی به سراغ تامسون آمد که او 25 سال بیشتر نداشت و چون کارمند سفارت آمریکا در مکزیک بود ، به عنوان نماینده سفارت به شهر یوکاتان فرستاده شد .

•                       به این ترتیب تامسون قدم به جایی نهاد که سالها به آن اندیشیده و درباره اش مطالعات فراوان کرده بود .

•                      تلاش تامسون برای یافتن چی چن ایتزا آغاز شد . او خیلی زود مقدمات کار را فراهم آورد و یک روز صبح با دلی امیدوار ، پیشاپیش گروه باربرها و راهنماها که وسایل و ابزار اکتشاف را با خود حمل می کردند ، قدم به میان انبوه درختان جنگلی نهاد و در جهتی به راه افتاد که دیه گو دو لاندا در کتاب خود به آن اشاره کرده بود .
این مسافرت خطرناک و این جستجوی خسته کننده در اعماق جنگلهای بکر ، روزها ادامه یافت . پیشروی در لابه لای ریشه ها و شاخه های درختان به سختی ممکن بود و حتی کارگران بومی نیز که دلیل این کار را نمی دانستند ، دست از کار کشیدند و اغلب بازگشتند . ولی،تامسون نا امید نشد و همچنان پیش می رفت .

•                     
یک روز غروب در پرتو آخرین شعاههای خورشید ، از دور بنایی عظیم که ریشه درختان جنگلی و گیاهان خودرو از هر سو آن را در برگرفته بود ، در برابر چشمان حیرت زده تامسون و چند همراه باقی مانده اش نمایان شد . این بنا به شکل هرم و پله پله بود و به آنچه که دولاندو درباره معبدهای چی چن ایتزا شرح داده بود ، شباهت کاملی داشت . پیشروی با شتاب و هیجان بسیار ادامه یافت . پرده سیاه شب بر جنگل سایه انداخته بود که تامسون به پای دیوارهای نیمه مخروبه آن بنای عظیم رسید . هیجان او بیش از آن بود که تا صبح صبر کند . مشعلی فروزان به دست گرفت و شروع به بالا رفتن از پله های هرم کرد. به بالا ترین پله که رسید به هر سو چشم انداخت . سایه های غول آسای چندین هرم دیگر را از فاصله های دور و نزدیک دید و یقین کرد که سرانجام توانسته است پایتخت گمشده مایا را کشف کند. تامسون اکنون جایی ایستاده بود که قرنها پیش، پای هیچ انسان دیگری به آن نرسیده بود . او آن شب را در همان نقطه و در حالی به سر برد که از شدت هیجان تا صبح خواب به چشمانش راه نیافت . با طلوع خورشید ، در برابر دیده گان حیرت زده خود منطقه وسیعی از جنگل را دید که دهها بنای رفیع در این سو و آنسو خودنمایی می کرد . در یک طرف و درست در مقابل بلندترین بنا ، جاده ای مارپیچ سنگفرش دیده می شد که فقط تا نقطه ای معین از جنگل ادامه می یافت . تامسون از خود پرسید " این جاده به چه دلیل نا تمام مانده و قطع شده است ".

•                      باری رسیدن به این پاسخ ، قدم بر آن جاده نهاد و چندان پیش رفت تا به انتها رسید . درست در انتهای جاده ، چاه عمیق و بزرگ به قطر تقریبی 30 متر وجود داشت که ریشه و شاخه درختان جنگلی از هر سو بر دیوار آن روئیده و عمق چاه را کاملا تاریک کرده بودند.

•                       آیا این همان چاه قربانی نبود که مایاها، "عروس باران" را طی مراسمی در آن می افکندند؟
تامسون باید از این راز سر در می آورد . اما چگونه؟ نه او و نه هیچ یک از همراهانش جرات نداشتند که وارد چاه شوند .

•                       تنها یک راه در پیش بود و آن اینکه یک سطل فلزی بزرگ را با طناب به درون گودال بیندازند و در کف چاه به حرکت در آورند تا ببینند که چه چیزهای بالا می آید.
این کار خسته کننده شروع شد و روزها و روزها ادامه یافت . اما هر بار که سطل سنگین را بالا می کشیدند ، چیزی به جزء سنگ و شن و گل و لای در آن نمی یافتند .

•                       گویی که آن چاه مرموز حاضر نبود بزودی راز مدفون در سینه خود را بر آنها آشکار کند و مدرکی که قرنها در دل داشت به دست دهد.

•                       در یکی از این دفعات ، تامسون با هیجان بسیار دو دانه سنگ قیمتی درشت از میان گل و لای سطل یافت و فهمید که باید چه نقطه ای را کاوش کند . پس از آن که هر بار سطل را از گودال بالا می کشیدند ، چیزهایی در آن می یافتند . از جمله ، لوازم زینتی ، سنگهای قیمتی ، پاره های پارچه ، عروسکهای چوبی که دست وپا وسر آنها به حرکت در می آمد ، مجسمه های کوچک به شکل مار و دیگر حیوانات و ... از همه مهمتر ، قسمتهایی از اسکلت و استخوان ظریف انسان!
همراه این استخوانها ، قطعه هایی از پارچه ، کفش صندل ، گردنبند و زینت آلاتی به شکل مچ بند و پابند نیز بود.

به این ترتیب بر تامسون مسلم شد که چاه قربانی را یافته و مراسمی را که کشیش دو لاندا از قربانی کردن دوشیزگان نوشته است ، حقیقت دارد .
انتشار اخبار مربوط به این کشف بزرگ،هیجان بسیاری در دنیا به راه انداخت و و در میان باستانشناسها و شیفتگان تاریخ تمدن غوغایی به پا کرد. دیری نگذشت که گروهی بزرگ و مجهز به لوازم و ابزار باستانشناسی و خاک برداری در کنار خرابه های چی چن ایتزا اردو زدند تا به کمک روشهای علمی و صبر و حوصله تمام ، ان شهر را از زیر خاک و سنگ و علفهای هرز و ریشه درختان جنگلی نمایان سازند.
به دعوت ادوارد تامسون ، نماینده هایی از دانشگاهها و مراکز بزرگ باستانشناسی جهان به بازدید خرابه های به جا مانده از تمدن مایا آمدند و به چشم خود دیدند که تمدن شگفت انگیز مردمی که خورشید را پرستش می کردند و خود را " مردان خورشید " می نامیدند ، کمتر از جاذبه تمدنهای یونان و مصر وروم نیست .
بنیاد کارنگی در امریکا با قبول کلیه هزینه های مربوط به عملیات اکتشاف و بازسازی چی چن ایتزا ، انگیزه ای قدرتمند شد که تلاش گروههای باستانشناسی گسترش بیشتری یابد وخیلی سریع به نتیجه برسد .

•                      بر اثر آن تلاشها، رفته رفته چهره تمدن قبایل سرخپوست مایا آشکار شد.

•                       دیوارهای نقاشی شده، مجسمه ها ، خانه های بزرگ ، و ... حیرت انگیزتر از همه ، ساختمانهای بلند به شکل هرم که قرنها در منطقه وسیع و حاصلخیز آمریکای جنوبی مدفون بود، سر از خاک به در آورد و درباره مایاها چه حکایتهای باور نکردنی و حیرت انگیز که افشا نکرد ، از جمله اینکه:
 *مایا ها 500 سال قبل از میلاد مسیح به صورت قبیله های نزدیک به هم در دره های سرسبز و جنگلهای آمریکای جنوبی زندگی می کردند.

•                      آنها در سالهای نخستین پیدایش مسیحیت در فن معماری چنان پیشرفتی پیدا کردند که توانستند ساختمانهای بسیار بلندی که تا آن روز کمتر به دست بشر بنا شده بود ، در چی چن ایتزا بسازند.
* مایاها ، خورشید را می پرستیدند و خود را مردان خورشید می دانستند . آنها خدایان دیگری نیز داشتند که بر ترین آنها " خدای باران" بود .
* مایاها در جشنها و مراسم خود ماسک حیوانات به چهره می گذاشتند و خود را مانند جانوران مختلف می آراستند و با خواندن سرودهایی به پایکوبی می پرداختند.
* مایاها در علوم یاضیات و ستاره شناسی نیز چیره بودند و در رصد خانه عظیم آنها که 104 پله از سطح زمین بالاتر بود ، اسباب و لوازم ستاره شناسی وجود داشت. * مایاها نوعی خط تصویری همانند خط هیروگلیف (مصریان باستان) داشتند که پیام و افکار خود را با همان نقش و نگارهای خاص روی ستونهای بلند و بزرگ نقش می زدند.
* بازی مورد علاقه مایاها نوعی بازی به شکل بسکتبال امروز بود که در مقابل معبد بزرگ با خشونت بسیار به اجرا در می آمد . این بازی " تلاچیتلی " نام داشت و بازیکنان باید یک توپ کوچک را بدون استفاده از دست و فقط با ضربه های آرنج و پا از یک حلقه که بصورت عمودی قرار داده بودند، عبور دهند .
* وسرانجام آنکه امپراطوری مایاها در سال 850 میلادی، طی یک جنگ خونین با قبایل وحشی از بین رفت و پروتهای ان توسط اقوام فاتح تاراج شد.

•                       

•                      مایاها قومی بودند که چند هزار سال پیش تو مناطق آمریکای مرکزی زندگی می کردند

•                       قومی که هزاران سال پیش معبد و هرم بالا رو با 365 پله ساخته! به تعداد روزهای سال.

•                      مایا تمامی خسوف ها و کسوف ها را دقیقا تا سال 2012 ثبت کرده ،مایا چندین هزار سال پیش عدد یک میلیون رو کشف کرده بود، مایا هزاران سال پش تو معابدش تصاویری از سفینه ها و فضانوردان رو روی  سنگ ثبت کردن مایا آن زمان حتی تعداد روزهای هر سال ماه رو که 279 روز هست محاسبه کرده بود. مایا ها از اورانوس و نپتون اطلاع داشتند، تقویم مایا برای 400 میلیون سال استخراج شده است .

•                      مایا به علم پر کردن دندون های پوسیده هم رسیده بودند، جالب اینکه موادی که برای پر کردن دندون استفاده کردند از اون زمان تا حالا سالم داخل دندون باقی ماندند، گفته می شود نوعی سیمان یا چسب ناشناخته می تواندباشد.

•                      نقش نجوم در معماري باستان:

 

•                      بسياري از ويرانه هاي باستاني نمايانگر آن است كه افراد سازنده آنها، نه تنها براي صورت هاي فلكي و رياضيات احترام ويژه يي قائل بوده اند، بلكه دقت عمل فوق العاده يي نيز داشته اند. شكي نيست كه تمدن هاي باستان، از مصر تا مكزيك، به شدت درگير محاسبه هاي پيچيده فضايي، رياضيات و فعاليت هاي معماري بوده اند.
هرچند بسياري از مورخان و باستان شناسان بر سر اينكه اين تمدن ها دقيقاً در كجا، كاري را دانسته انجام داده و كجا كاري تصادفي انجام گرفته است، درگير بحث و مناقشه هستند، امانشانه يي حيرت انگيز از ارتباط آگاهانه رياضيات و نجوم در آثار معماري است.
در «جيزه» مثال هاي متعددي از توجه به مختصات جغرافيايي ديده مي شود. براي مثال، چهار وجه هرم بزرگ «جيزه» كاملاً (با خطايي بسيار ناچيز) رو به چهار جهت اصلي ساخته شده اند. در حقيقت، آنها كمتر از 2/0 درجه از اين جهات منحرف شده اند. هرم بزرگ بسيار دقيق ساخته شده است، زاويه هاي آن تنها دو ثانيه با زاويه 90 درجه كامل اختلاف دارد. براي درك بهتر اين مقدار كافي است بدانيد كه هر درجه به 60 دقيقه و هر دقيقه به 60 ثانيه تقسيم مي شود. به علاوه (با وجود ترديد عده يي از كارشناسان) اين نظر وجود دارد كه اهرام «جيزه» با ستارگان «سيف الجبار» يا Origons Belt نيز مطابقت دارند.

«چيچن ايتزا» منطقه باستاني قوم «مايا» نمونه يي از تمايل فرهنگي اين قوم به نجوم است. هرم عظيم پله دار «كوكولكان» كه در كانون اين محل قرار گرفته است، در هر يك از وجوه خود 91 پله دارد كه در مجموع 364 پله است. با افزودن سكوي بالايي تعداد كل پله ها 365 عدد (به تعداد روزهاي يك سال) است. علاوه بر اين، در اعتدالين بهاري و پاييزي (اولين روز بهار و پاييز كه ساعات روز و شب برابر هستند)، نور خورشيد سايه يك مار عظيم را روي راه پله شمالي ايجاد مي كند.

•                      بنايي به نام «كاراكول» كه بنا به اعتقاد كارشناسان به عنوان رصدخانه مورد استفاده قرار مي گرفته است نيز در محل استقرار «چيچن ايتزا» وجود دارد. پنجره هاي اين بنا طوري تنظيم شده اند كه با نقاط جذاب و مهمي همطراز باشند.

•                       هرچند قسمت بالاي اين بنا آسيب ديده است، اما با بررسي پنجره هاي پاييني متوجه مي شويم كه آنها به سمت شمالي ترين و جنوبي ترين محل استقرار ستاره زهره، محل غروب آفتاب در اعتدالين ساخته شده اند و گوشه هاي بنا نيز به سمت محل طلوع و غروب خورشيد در انقلابين است.

•                      مايا»ها يك تقويم پيچيده نيز داشته اند كه تنها يك روز در هر شش هزار سال كم مي آورده است. پيش بيني آنها از كسوف و خسوف به طور اعجاب آوري دقيق بوده است. شايد شنيده باشيد كه اين قوم روز پايان جهان را پيش بيني كرده اند. اين روز در تقويم امروزي ميلادي، 23 دسامبر 2012 خواهد بود. اگر ترجمه آنچه در تقويم «مايا» آمده صحيح باشد، به گفته آنها دنيا حدود چهار سال ديگر ناگهان به پايان خواهد رسيد.
«مايا»ها اين عدد را بر پايه و اساس خاصي محاسبه كرده اند.

•                      اين تاريخ زماني را در چرخش تقديمي زمين مشخص مي كند كه ما از عصر حوت خارج شده و به عصر دلو وارد مي شويم. اما حركت تقديمي چيست؟ همه مي دانيم كه زمين در حالي كه به دور خورشيد مي گردد، روي محور خود نيز مي چرخد و همان طور كه از درس علوم به خاطر داريد، اين محور كاملاً عمودي نيست بلكه داراي زاويه يي حدود 5/23 درجه است. اما اين محور همواره چنين نيست، بلكه به آهستگي از زاويه 5/24 درجه به 1/22 درجه مي رسد و هر 41 هزار سال يك دور كامل مي زند.

درحالي كه زمين چنين حركتي دارد، به خاطر تغيير در نيروهاي گرانشي، محور زمين در يك دايره در جهت عقربه هاي ساعت مي جنبد. فقط تصور كنيد كه محور از بالابه سمت پايين شروع به چرخش كند. به اين ترتيب زاويه زمين در حد سه درجه اختلاف، ثابت مي ماند، اما جهتي كه به آن اشاره مي كند، تغيير مي يابد. براي مثال در حال حاضر ستاره شمالي ما ستاره «پولاريس» يا «جدي» است. اما حدود 13 هزار سال قبل، قطب شمال به سمت ستاره «وگا» يا «نسر واقع» اشاره داشته است و دوباره حدود 13 هزار سال بعد به سمت آن باز خواهد گشت.

•                      اين چرخش تقديمي حدود 25هزار و 776 سال ديگر كامل خواهد شد. در حال حاضر ما در عصر حوت هستيم، به اين معنا كه خورشيد هنگام طلوع در روز اعتدال بهاري، از محلي كه صورت فلكي حوت در آنجا قرار دارد، برمي آيد. اما بنا بر حركت تقديمي، هر 2160 سال يك بار در روز اعتدال بهاري، خورشيد از يك صورت فلكي جديد برمي آيد. همان طور كه قبلاً ذكر شد ما در اواخر سال 2012 از عصر حوت وارد عصر «دلو» خواهيم شد.

•                      به اين ترتيب، «مايا»ها متوجه امري مهم در تغيير بروج و عصرها شده بودند و از اين رو، اين تاريخ را زمان نابودي دانسته بودند. البته آنها تنها كساني نيستند كه براي اعدادي خاص اهميت ويژه يي قائل بودند.

•                       محيط هرم بزرگ «جيزه» حدود 023/3 فوت (41/921 متر) و ارتفاع آن 481 فوت (609/146 متر) است. از نظر عده يي شايد اين اندازه ها در مقياس يك 43 هزار و دويستم نماد نيمكره شمالي زمين باشد. نظر بحث انگيز ديگر اين است كه اين اعداد درست 20 برابر عدد حركت تقديمي 2160 هستند و نماد گذر زمين از 20 برج فلكي و ايجاد «عصر»هاي گوناگون هستند.

اين مثال ها از اعداد تقديمي، رياضيات و جهت يابي نجومي كه در سازه هاي باستاني يافت شده اند، حتي ذره يي از تشابهات يا لااقل تلاقي هاي عامدانه موجود در مكان هاي تاريخي و داستان ها و اساطير هم نيست. تئوري ها و گمانه زني هاي موجود درباره اين ساختمان هاي ديدني چه درست و چه نادرست و دقت وسواس گونه يي كه در طراحي، محاسبه و ساخت آنها اعمال شده است، قابل چشم پوشي نيست و حسي غريب و احترامي عميق در انسان امروز ايجاد مي كند و ما تصور مي كنيم پيشرفته هستيم.

•                     یادبود ملی خرابه‌های آزتک:

•                       از یادبود سرخپوستان و میراث فرهنگی ایالات متحده آمریکا در نیومکزیکو است.

•                      این خرابه‌ها در سال ۱۸۵۹ توسط اروپاییان کشف گردید. بر خلاف اسم آن، این خرابه‌ها متعلق به سرخپوستان آزتک نیست، و صرفا نامیست که کاشفان آمریکایی-اروپایی بر آن نهادند.

•                      سرخپوستان و مردمان باستانی پوئبلو سازنده این بنا‌ها در حدود قرن ۱۲ میلادی بوده‌اند.

•                      در سال ۱۹۲۳ میلادی، این مکان بعنوان یک میراث فرهنگی ملی آمریکا ثبت گردید، و در سال ۱۹۸۷ بعنوان یک میراث جهانی یونسکونیز به ثبت رسید.

 


[+] نوشته شده توسط شيلا در 17:36 | |







پر کاهم در مسیر تند باد

خود ندانم به کجا خواهم فتاد


[+] نوشته شده توسط شيلا در 20:14 | |







بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

کاش

شعرهایت رانخوانده بودم

اکنون نه این همه پنجره

چشم درراهمخ بود

ونه دستهای من اینقدر تنها

حالا

تو رفته ای

وازشعرهایت ورق پاره هایی

درخانه مانده است

که هروقت باز میکنم

یا من می گریم

یاباران می آید

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


[+] نوشته شده توسط شيلا در 18:18 | |







عاشقان را عشق فرمان میدهد لوتیان را معرفت ...

پس سلام ای عاشق لوتی صفت

یک سلام ویژه بهاری (ولی با یه ذره تاخیر)خدمت همه دوستان بهاری

سبزباشید و پرافتخار


[+] نوشته شده توسط شيلا در 19:41 | |







فال حافظ

لطفا نیت کنید ...

به جهنم گرغمت پایان ندارد

به درک گرسرت سامان ندارد

بخندم من به این دنیای فانی

که ضایع تراز این امکان ندارد

جواب:حافظ می خواد بگه توخوشبخت میشی امایه کم عصبانیه منظوری نداره؟!!!!!!!


[+] نوشته شده توسط شيلا در 20:17 | |







 فرق است میان آن که یارش دربر

با آن که دوچشم انتظارش بر در

shila


[+] نوشته شده توسط شيلا در 0:18 | |







                        السلا م علیک یا اباعبدالله                                                                 

    کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود


[+] نوشته شده توسط شيلا در 0:17 | |







از هزاران یک نفر اهل دلند

مابقی تندیسی از آب وگلند


[+] نوشته شده توسط شيلا در 9:44 | |







مهر دل ما مدام تقدیم شما

 

عمری که شود به کام تقدیم شما

 

پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست

 

یک باغ گل سلام تقدیم شما


[+] نوشته شده توسط شيلا در 12:59 | |







راه های موفقیت

اديسون: آنان كه در زندگي پيروز وكامياب شده اند اول از نظر روح،پيروز وكاميا ب بوده اند.

 

اميل زولا: بيشتر اشخاصي موفق شده اند كه كمتر تعريف شنيده اند.

 

جان كولينز: راز موفقيت در زندگي را تنها افرادي آموخته اند كه در زندگي موفق شده اند.

 

آديبوري: هر كس توانست خويشتن را مغلوب كند مسلما مي تواند ديگران رامطيع خود سازد.

 

توماس: كار كنيد تا به آسايش برسيد بكوشيد تابه موفقيت نايل شويد.

 

لابروير: در اين دنيا از دوراه مي توان موفق شد يا ازهوش خود ويا از ناداني ديگران.


[+] نوشته شده توسط شيلا در 20:2 | |







سلامی دوباره

دل من قایق وچشم تو دریاست

 

نشستن در کنار هر دو زیباست

 

دل من قایق گم کرده راهی ست

 

که در آرامش چشم توپیداست


[+] نوشته شده توسط شيلا در 18:23 | |







پرسيد يكي كه عاشقي چيست      گفتم كه چوماشوي بداني

 

*عشق مانند گيتار است،موزيك آن ممكن است قطع شود ولي تارهاي آن هميشه مي مانند.

 

*عشق مانند جيوه در دست است،اگر انگشتان خود راباز نگه داري مي ماند ولي اگر

 

دست خود رامشت كنيد از ميان انشتان فرار مي كند.

 

قلب بهترين ترانه خداوند است.

 


[+] نوشته شده توسط شيلا در 0:7 | |







                         30 واقعیت پنهان در مورد مردها
 
- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکري ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند


[+] نوشته شده توسط شيلا در 1:15 | |







خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir       خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir       خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir        خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir         خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

     هر گاه در اوج قدرت بودی به حباب نگاه کن 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir        خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir        خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir       خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir     خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

   


[+] نوشته شده توسط شيلا در 1:32 | |







www.gitarist.blogfa.com      وای چه عشقولانه

زندگی پژمردن یک برگ نیست

بوسه ای درکوچه های مرگ نیست

زندگی یعنی ترهم داشتن

با شقایقها تفاهم داشتن

فال fal


[+] نوشته شده توسط شيلا در 4:29 | |







انواع گيتار

انواع گیتار




Classic guitar



Cutaway guitar




Acoustic guitar




12 String Acoustic guitar



Ovation Guitar



Dobro Resonator Guitar
گیتارهای الکتریک

Guitar Hollow Body
 

Stratocaster





Telecaster





Gibson Les Pauel


Flying V



Explorer


[+] نوشته شده توسط در 2:31 | |







رمضان

حلول ماه مبارك رمضان بر همگان مبارك باد

ماروهم دعاكنيد


[+] نوشته شده توسط در 1:17 | |







موسیقی

حبيب الله بديع:

وي درسوادكوه از توابع  مازندران به دنيا آمد ودر تهران براي فراگرفتن ويولون نزد دكتر لطف الله مفتخم مي رود.وي در نواختن دستگاهها وگوشه هاي آواز ايراني از قدرت وتوانايي قابل ملاحضه اي برخوردار بود.ابتدا درسال1333 اركستر كوچكي را رهبري مي كرد وپس از آن با برنامه گلهاهمكاري نمود.حبيب الله بديع در تاريخ 29/7/71 به رحمت ايزدي پيوست،جسدوي رادر جوار امامزاده طاهر كرج به خاك سپردند.

 

جواد معروفي :

درسال1297درتهران چشم به جهان گشود .پدر اوموسي خان معروفي از اساتيد بزرگ موسيقي بود.ساز تخصصي ايشان پيانو بود وتار را به خوبي ويولون مي نواخت وي در سال 1378در سن 81 سالگي درگذشت.

 

نوازندگان بزرگ گيتار در دنيا:

1-ب.ب.كينگ

2-جيمي هندريكس(پدر گيتار الكتريك)

3-پاكو دلوچيا

4-مايكا آنجلو

5-گروه جيپسي كينگ

6-گروه پينك فلويد


[+] نوشته شده توسط در 0:18 | |







بنام عشق زیباترین دروغ دنیا

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان با وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند...

بیاد عشقی که سالها در ی او بودم و سوختم.

ولی افسوس که از سوختنم خاکستری بی ارزش به جا ماند

و نسیم صبحگاهی او را با خودش برد

و اما عشق:

عشقی که طالب دردی است از غمهای درون یک دل

و اما افسوس

افسوس از آن شبهایی که با غم خویش

بیاد تو شب را به سحر رساندم

افسوس از آن دلی که رسوای

قلب دروغی تو شد

**و مرا این چنین کرد...**

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمندهای جوانیم از این زندگانیم...

 


[+] نوشته شده توسط در 23:21 | |








[+] نوشته شده توسط در 23:18 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس